روزمرگی
یک درخت اينجا درست كنار “روزمرگی” زمين خسته، كنار بیتفاوتی نفسهای كهنه و پيری نقاب خاک گرفته قد كشيده تا خدا، پشت اين پنجرهها هنوز یک چراغ ﴿بر فرض هم كه نفتی﴾ سوسو میكند.
آفتابگردانها هنوز نماز صبحشان را به خورشيد اقتدا میكنند…
اين جا یک نفر هنوز نفس میكشد!
چشمهايت را باز نكن، همين جاده را ادامه بده رو به خورشيد، نزديكش میشوی حتا شده یک قدم!!
This entry was posted on جمعه, سپتامبر 11th, 2009 at 02:46 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
