رد پا
برای دوستای مهربونم که اینجا رد پاهاشونو میذارن:
بازی غریبیست نوشتن، گاه اندوهی میآید در آن، یا شیونی، یا خندهای! گاه نسیمی میوزد از آن، یا طوفانی، یا بارانی، گاه هولناک میشود و نفرت میآفریند، گاه بیزارت میکند و با این همه کسی هست میان آن که همراهیات کند، کسی با حرکت چشمها و سکوتی خموش، یا با حرکت لبها و زمزمهای آرام، کسی لابلای تمام جملهها، کلمات و تمام حروف، کسی هست: تو، تویِ خواننده…
و حالا دور از آن همه سرخوشی ناب نوشتن و ناگزیر به سکوت…
This entry was posted on دوشنبه, فوریه 15th, 2010 at 19:01 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

01:21 on فوریه 17th, 2010
گل ناز خوبم .
ازت ممنونم که اومدی .
وقتی جمله هاتو می خونم … وقتی نوشته های قبلی تو میخونم
… وقتی منطق و استدلال و احساس زیبایی که پشت سطر سطر
نوشتهات خودنمایی می کنند به قلبم می نشینند
… به خودم می بالم که با تو دوستم …
گل ناز …آشفته ام …
برام دعا کن …