رخت ِ لخت
رخت بر تن، نیمهشب بر بلندای باممان رفتیم و لذت ِ لمس قطرات ِ باران را بر پوست تشنهمان، بردیم…
رخت ِخوابم
آنجا،
رخت بر تن،
آواز خواب میخواند،
و من
اینجا
عریان،
بیدار خواب میبینم
وای که اگر رویایم
کشف حجاب کند!
نیمهشب نمناک اُردیبهشت
This entry was posted on پنجشنبه, آوریل 30th, 2009 at 01:39 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

10:36 on می 2nd, 2009
perfect !!!
14:14 on می 9th, 2009
کودکی ام را در غرور جوانی ام گم کرده ام و از آنجا که از دنیای آدم بزرگ ها بیزارم,
سخت مرید شازده کوچولو شده ام که می گفت : ” آدم بزرگ ها ،حقیقتاً عجیب هستند . “