تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

…دوست دارم…

مردی را دوست دارم
که امتداد نگاهش
تمام دختران زمین را رد کرده،
به من که می‌رسد
مردمان ِ بی‌عشق چشم‌‌هایش
با سایه‌ی آن همه دختر بی‌بهار
برای خواب لک می‌زند!
من مردی را دوست دارم
که تنها توقعش از من
خاموش کردن آباژور‌هاست…

This entry was posted on یکشنبه, فوریه 28th, 2010 at 00:01 and is filed under خط‌ خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

7 Responses to “…دوست دارم…”

  1. رختخواب دوشـــیزگی
    18:44 on فوریه 28th, 2010

    چقدر زیبا بود… چقدر غمگین… چقدر ملموس…

  2. marjan
    22:54 on فوریه 28th, 2010

    :) فکر نکنم از این آدم های بی توقع پیدا بشه !!!!!

  3. پیردختر سبکسر
    00:49 on مارس 1st, 2010

    خیلی زیبا بود گل نازم…

  4. پیردختر سبکسر
    00:56 on مارس 1st, 2010

    چند بار خوندم این شعر رو. چند بار کلمه ها رو جابجا کردم در ذهنم. زیر لب تکرار می کنم:
    عزیزم آباژورها را خاموش کردی؟

  5. سایانی
    16:26 on مارس 1st, 2010

    من هم زنی را دوست دارم
    توقع نداشته باشد
    من در تنهایی خودم
    سیگارم را خاموش کنم.

    به روزناکم.
    شادزی

  6. نی لا
    03:45 on مارس 10th, 2010

    همه شب دلم با کسی می گفت : ” سخت آشفته ای ز دیدارش ”
    صبحدم با ستارگان سپیید ، میرود … خدا نگهدارش …
    من به بوی تو رفته از دنیا …
    بی خبر از فریب فرداها …
    می شکفتم ز عشق و می گفتم:
    “هر که دلداده شد به دلدارش ”
    ننشیند به قصد آزارش

    برود… عشق من به همراهش …

    -فروغ -

  7. دنیا
    11:19 on مارس 24th, 2010

    سلام خیلی عالی بود خیلی هم غمگین

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>