دردونه
دوست داشت بدونه
چندتا دوستش دارم؟
من که سواد ندارم،
اما کمی بلدم!
دوتا از انگشتام تو رو زیاد دوست دارن،
اونقدر که به سیگار بنداُمدن،
بقیهاش رو واسه خودم نیگه داشتم،
من با تموم بلد بودنم، نمیتونم
چیزی رو بیشتر ازشیش تا دوست داشته باشم…
This entry was posted on دوشنبه, مارس 16th, 2009 at 16:21 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
