بنبست
دو نفر بودیم، شانه به شانهی همدیگر، رفتیم در سکوت، بنبست بود، تاریک تاریک، اولین بارمان حساب میشد، هر دو میترسیدیم آرام دستش را گرفتم نبضش به تندی میزد، نگاهش کردم، به لبانام خیره مانده بود… طعم گس لبانت را دوست دارم!
This entry was posted on پنجشنبه, فوریه 19th, 2009 at 22:05 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
