باران
غلط کرده باران که
حالا که مرا به تو بد عادت کرده
بی تو میبارد
روز و شب،
بیخستگی،
باور کن تمام غذاها ته میگیرند
وقتی خودت نیستی،
باران هست
…
This entry was posted on پنجشنبه, ژانویه 28th, 2010 at 19:56 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

03:23 on ژانویه 29th, 2010
معلومه که تو هم خیلی بارونی هستی این روزها.
بارون می یاد جرجر
رو پشت بوم هاجر
هاجر عروسی داره…
خوبه که توی زندگی بارون هست
00:36 on ژانویه 30th, 2010
بارانی از هیچ می بارد بر سرزمینم
و زمین تر از خشکی
رشد علف های هرز خودخواهی را می بینی ؟
که چگونه پای سرو آزادی ام را در بند می کند .
بارانی از هیچ می بارد بر سرزمینم….
01:34 on فوریه 1st, 2010
صاحب این خانه کجاست؟
08:57 on فوریه 2nd, 2010
سلام
خیلی قشنگ بود.
البته باران که باشد همه جا قشنگ است.
شاد زی.
02:59 on فوریه 3rd, 2010
غلط کرده شب
عادت داده مرا به تنهایی
و پرسه زدن در بیهودگی
و گذشتن
دوباره گذشتن
از رویایی صورتی
که در ناز گلی
حباب می شود
23:55 on فوریه 4th, 2010
خوش به حال باران. نه؟ تو اینطور فکر نمیکنی؟