اشک
چشام اشکاشو قورت میده! گاهی وقتا طعم بغض با طعم یه آدامس تند قاطی میشن! و من مردد میمونم که آدامسمو باید تف کنم بیرون یا بغضمو!
یه چیزی تو گلوم قلمبه شده! نای نفس کشیدنم ندارم! وقتی میدونم که دورم، دستای یخ من تو دستای گرم تو خیلی کمه! خیلی خسته ام…
This entry was posted on دوشنبه, ژوئن 15th, 2009 at 01:29 and is filed under سیاسی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
