اسیر
چشمانم باز میشود
اطرافم را با شک میکاوم
انسانهایی را میبینم در هر سو، سرگردان
اسیر در رابطههایی ناقص و نیمه جان
گفتن: «تمام کردن» از تمام نکردنها بیمعنی شده
کلمه جدیدی باید یافت به جای «تمام کردن»
!!!
دنیای اطرافم را رها میکنم
خودم را میبینم
همان قدر اسیر
با واژگانی که معنی نمیدهند در اِسارت
آزادی
عشق
وفاداری
دلتنگی
زیبایی
پاکی
نجابت
…
This entry was posted on پنجشنبه, می 28th, 2009 at 20:19 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
