اسفند
خانه اسفند میخواهد و اسفنددان!
خانه یک نفر را میخواهد
که عصر به عصر
به وقت نوشیدن ِچای و لبخند
اسفند بگرداند دور سرمان!
تا نکند استکانهای بعدازظهر هایمان ترک بخورد
تا نکند بگذاری بروی،
بعدازظهرهایت را جای دیگری سر کنی،
لبخند غریبهای را سر بکشی!
This entry was posted on یکشنبه, مارس 7th, 2010 at 16:53 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

14:24 on مارس 8th, 2010
روز جهانی زن مبارک!
22:36 on مارس 8th, 2010
اسفندماه من با حضور سایه وار تو همراه است
که هر دم از پس پرده های بلورین دلم سرک می کشی
و آتش خفته درونم را بیدار می کنی
هوا لبریز از حضورت می شود…..
04:06 on مارس 9th, 2010
خیلی این شعر رو دوست داشتم گل ناز… واقعاٌ زیبا بود دوستم.
19:14 on مارس 9th, 2010
عالی بود خانمم.
01:56 on مارس 11th, 2010
خانه … پدر … امید … نتیجه آزمایش …
خدا خدا گفتن …ترسیدن …
چه کسی اسفند را دور سرمان خواهد چرخواند …در مصیبت دوری …
فرزاد …بابا ….برگردین …برگردین …
بخدا اگر برگردین تمام تهران را چون کولی سرگردان اسفند خواهم چرخواند
تا هموا مملو از عطر عشق شود …
فقط برگردین …کتاب خواهم نوشت …قانون خواهم ساخت …
ماتیک قرمز بر لبانم می کشم …بر لبان بی جلوه ی خشکم…
زنده خواهیم شد … هر چهار نفر…!!!
برگردین …
برگردین …
01:55 on مارس 13th, 2010
اسفند خواهم “چرخواند “!!!
……
“چرخاند”
باز کلاس اولی شدم که روی زانوی پدر مشق شب تمرین کنم …
غلط املایی
این بار از سر درد
و دیگر هیچ…