ادعا
خوابم نمیبره، چون پاهام از لحاف بیرونه، یه دختری مثل همه، شاید خیلی بدتر از همه… یا شایدم خیلی بهتر از همه، که داره مثل همه زندگیشو میکنه، گاهی ادا در میاره و بعضی وقتا یه هو دپ میزنه که خودشم نمیدونه چرا! با اینکه قدش نمیرسه اما همیشه دستشرو دراز میکنه که ستاره از تو آسمون بچینه !
یه زمانی یه تیکه نگین کوچیک رودماغش داشت که همه میخواستن اون نگین مال اونا باشه ولی دختره نگینه رو دوست نداشت اما الان یه تیکه الماس گنده تو قلبش داره، که هیچکی نمیدونه چقدر دوستداشتنی، وقتایی که الماسه ورجه وورجه میکنه، نوکهای تیزش میره تو قلبش و صداش رو در میاره، مثه در یه کافه که قیژ قیژ میکنه و صاحبش روغنکاریش نمیکنه که قدیمیتر به نظر برسه، اونم الماس رو از قلبش در نمیاره که حس کنه این الماس قدیمیه و باید بمونه و بمونه… راستش امروز که مثلن آقای رییس داشت داد میزد تو نشریه تا ثابت کنه ریسه و قدیمیه و بیشتر میدونه، حس کردم چقدر کوچیکه که میخواد با فریاد و ادعای قدیمی بودن به همه ثابت کنه بهتره؟ یه لحظه فکر کردم من اینطوری نیستم و نمیخوام با داد بیداد چیزایی که بلد نیستم بگم بلدم، من دوست دارم رفتارم و گفتارم اینرو نشون بده که از خیلیها بیشتر میدونم، من الماس پنهونی داشتن رو به نگین جیغ ترجیح میدم ولی الان که نشستم مینویسم میبینم منم تو حفظ الماسم میخوام بگم قدیمیام پس منام ادعا دارم و این اشتباس !
This entry was posted on سه شنبه, نوامبر 18th, 2008 at 19:09 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

21:04 on نوامبر 18th, 2008
جالب و تا حدی حقیقی به نظرم اما قشنگ
خوش باشی
02:53 on نوامبر 24th, 2008
همه ما گمشده داريم و شايدم الماسي كه برامون مرده مهم با هم بودن و درك كردنه
16:54 on نوامبر 25th, 2008
سلام …
لینک شدی…