اتاق خواب
کسی مرا به اتاق خواب دعوت نمیکند، کسی بوسههایم را طلب نمیکند، هیچ گلفروشی به مردی که برایم گلی گرفته لبخند نمیزند، گل را داخل گلدان میگذارم، حوله حمام را آویزان میکنم و دراز میکشم روی تخت، بعدازظهر سادهای است، خانه ساکت است و من به خوابی آرام نیاز دارم، بالش را بغل میکنم، تنها، لا لا لا لایی… تنهایی را نمیخواهم، میترسم، چه باید بکنم؟! تنهایی بغلام میکند، من آغوشش را نمیخواهم سرد است و خاموش، طعم تازهای میدهد، طعم گس انتظار…
This entry was posted on پنجشنبه, دسامبر 25th, 2008 at 04:11 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

19:24 on دسامبر 25th, 2008
سلام
پیش ما بیا…[گل]