تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

آن روزها

افسانه عزیز به یه نوشته وبلاگی دعوتم کرده با این سوالات:

در دوره راهنمایی یا دبیرستان کسی بهم پیشنهاد دوستی داده؟ جالب‌ترینش چی بوده؟

راستش دفتر خاطراتم در دسترسم نیست که بدونم چیزی رو از قلم ننداختم، ولی تا جایی که یادمه به‌قدری  سر به هوا بودم که کسی بهم توجه اون‌جوری نمی‌کرد وقتی پسرای محلتون بشن هم‌بازی دیگه نیاز به پیشنهاد نداشتم که! ولی یه باری  تو ذهنم هست  یه شازده‌ای چند ماهی زاغ سیاه منُ چوب می‌زد و بعد از طریق یه دوست بهم پیشنهاد داد منم به سبک اخلاق مذخرف ِ اون دور‌ه‌ام رد کردم ولی قضیه ادامه داشت تا نامه عاشقانه که لای یه کتابم گذاشته شده بود: بله!  مرد قصه ما عاشق یه دختر چشم عسلی بود و واسطه این ماجرا اشتباه چند ماه دنبال من بود…

بقیه موارد مال دوره دانشگاه و بعدِ که روزهای پر خاطره‌ای بود…

This entry was posted on چهار شنبه, نوامبر 25th, 2009 at 00:16 and is filed under خط‌ خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

One Response to “آن روزها”

  1. ماي موتوس
    18:00 on نوامبر 25th, 2009

    پس پريد؟ ؛)

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>