آزادی ما
اگر تشنگی زور بیاورد یا هوس کشیدن سیگار به کله آدم بزند، میشود بلند شد، روی لبه تخت نشست و سیگاری آتش زد و مشروبی سرکشید و تلوزیون را روشن کرد و لحظه به لحظه کانال به کانال از جایی به جای دیگر رفت و در هیچ جا نبود، میشود شلوار و ژاکتی به تن کرد و به خیابان رفت…
آزاذی وسیعتر از این؟!
This entry was posted on یکشنبه, ژانویه 25th, 2009 at 21:50 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

20:40 on ژانویه 26th, 2009
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو
ازت
دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو
قلبت هدیه
داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت
شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری
تکیه بدی
که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له
شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف
بزنی اما
وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک
گونه ها
تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که
هنوز هم دوسش داری
22:07 on ژانویه 26th, 2009
ma ejbaran be donya miyaym