آدمکم
این سیبهای کال
وسوسه هیچ بهشتی را
در من زنده نمیکند،
تو اگر عاشقی،
با من بمان!
This entry was posted on سه شنبه, جولای 27th, 2010 at 00:23 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

03:20 on جولای 29th, 2010
چه فايده كه در انتها به خاطر سيب هاي كال تو را مقصر قلمداد كنند ؟
02:30 on جولای 30th, 2010
عمريست روزگارمان همين است :
نشستن و گريستن و گريستن.
شانه هايمان معطر شده از بوی خستگی.
ديريست همينيم:
حواهايی که سالهاست پشيمانند از چيدن سيب ممنوع.
و رانده شدگانی که ديگر دلشان برای بهشت لک زده.
….
اما
هنوز قطعه ای سيب در گلوی آدم مانده است….
03:56 on آگوست 2nd, 2010
گل ناز،
عشق کردم…