تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

حس ِ تعلیق

1 Comment »

فوریه 18th, 2012 Posted 01:50

وقتی جهان
وقتی زمان
هی دور خودشان بگردند و
نرفته برگردند
سر ِ خانه‌ی اول
من تمام ِگناه را
توی آغوش ِ تو جا می‌گذارم
و مثل قدیسه‌ای که به گناهکاران ایمان دارد
می‌روم جا خوش کنم
زیر ِ پر و بال ِ جهانی
که نمی‌فهمد بی‌تو نیازی نیست، بگردد!
و زمانی
که فقط بلد است
روی بدترین نقطه گیر کند
و عین ِ خیالش هم نباشد
که اگر شاهزاده‌ای در راه نباشد
اگر اژدها هم پیرتر شود و بمیرد
من بین در و دیوار ِ تا ابد بلند ِ این قلعه
چقدر باید گریه کنم؟

Posted in خط‌ خطی

کاش …

1 Comment »

فوریه 5th, 2012 Posted 01:03

دست به ســر می‌کنم ثانیـــه‌ها را،
دلـــم …
یک اتفاق ِ ناخوانده می‌خواهــــد!
کاش، آن اتفاق، تو باشی!

Posted in خط‌ خطی

و اما بوسه

No Comments »

ژانویه 28th, 2012 Posted 00:52

به هر بوسه‌ای مومن می‌شوم!
از نـــو
هرچه ناگهانی‌تر
شیرین‌تر
حتا اگر پیش‌تر
کفر را در حق ِ عشق تمام کرده باشم!

Posted in خط‌ خطی

گل‌شیفته

1 Comment »

ژانویه 20th, 2012 Posted 16:02

فارغ از این‌که فتوشاپ هست یا نه، یک عکس ِ فقط یک عکس … هنری باشه یا نباشه … خفقان سیاسی باشه یا نباشه … اروتیک باشه یا نباشه … گل‌شیفته عکسی رو گرفته که دوست داشته، به من شما و هیچ‌کس دیگه‌ای هم ربطی نداره قضاوت کنیم! بابا هر کس مختاره زندگی خودشه! این اشتباه ِ ماست که حس می‌کنیم فلانی نماینده ملت ماست و فلان و بهمان! بابا بی‌خیال! هر کس نماینده خودش ِ و دنیای خودش … یه تصویر فقط و فقط در کشوری مثل ایران که مردم هیــــــــــج دردی جز عکس ِ گل‌شیفته ندارند!!! می‌تونه این‌همه خاله‌زنک‌بازی در پی داشته باشه! همه جای دنیا هر کس، هر کار خودش احساس می‌کنه درسته انجام می‌ده اگر اشتباه کرد راه برگشت براش بازه! یکی مدل می‌شه تا ابد مدل می‌مونه! یکی پورن استار می‌شه یا تا آخرش هست یا یک روز می‌ذاره کنار! خوش‌بختانه اَمسال ما اطرافشون نیست که بگن: اَ اَ اَ اَ این فلان دهه فلان کاره بود! بوده که بوده! حالا هر چی! داره زندگیشو می‌کنه … بی‌خیال شین دوستان بذارین این جامعه لعنتی درست شه! … ما که با این دیدگاه‌های احمقانه مواجه بودیم! واقعن دوست دارید بچه شما هم گرفتار ِ همین خارش ِ مغزی‌های بیهوده شه؟! اون هنرمندی که تصویر یک زن لخت رو می‌کشه رو هم باید متهم کرد؟! باید دید زیبا داشت … هر کس خودش می‌دونه و زندگی خودش تا جایی که به حریم دیگری تجاوز نکرده! …
Golshifte

Posted in فمنیستی

غم مشترک

1 Comment »

ژانویه 19th, 2012 Posted 00:05

“زندگی مشترک” یک روی سکه‌اش می‌شود “غم مشترک”! نقل ِ روزهایی که سهم دو نفر از اندوه و نگرانی آن‌قدر مساوی است که معلوم نیست چه کسی باید به چه کسی دلداری دهد. بار ِ غصه نصف می‌شود؟ باور نکن! گاهی ناچاری برای دل‌خوشی هم‌خانه‌ات چنان نقش “شجاع ِ مثبت ِ امیدوار”ی بازی کنی که باز در خلوت، انگار که نباشد، با بار ِ غمت تنهایی …

Posted in خط‌ خطی

بخند بخند

1 Comment »

ژانویه 16th, 2012 Posted 23:50

بخـــــند!
از آن خنده‌های معروفت
تا من
دیوانه‌وار
شعر بپاشم
پای سپیدار ِ تختت
که از شعر
به تو نزدیک‌تر است ..

Posted in خط‌ خطی

گاهی …

2 Comments »

ژانویه 6th, 2012 Posted 15:18

گاهی زندگی یعنی پشت ِ کفش‌هایت را بخوابانی و سلانه سلانه بکشانی خودت را به بطن تنهایی خودخواسته! گاهی زندگی یعنی دوست داشتن را بپیچی لای دستمالی، روزنامه‌ای، چیزی و بگذاری‌اش بالای کمدی، پایین ِ تختی، جایی و با دست‌هایی در جیب، آن‌قدر بیخیال بروی که دلت نخواهد سر برگردانی حتا، و مدام بگویی: من خوبم، خوب؛ خوب ِ خوب اما خالی! گاهی زندگی می‌طلبد بـودا را جدی بگیری!

Posted in خط‌ خطی

یادگرد فــــرزاد

1 Comment »

ژانویه 1st, 2012 Posted 12:23

خواب ِ کدام دشت را می‌بینی
که بنفشه‌های وحشی
از بسترت روییده‌اند!
و در امتداد ِ دست‌هایت
بیدهای مجنون می‌رقصند!
نه این‌که نمی‌خواهم ببینمت اما
دلم نمی‌آید بیدارت کنم!

***
چهار سال گذشت … چهار سالی که قامت ِ خمیده پدر ِ مهربانت، چشم‌های همیشه غمگین ِ مامانت و دل ِ تنگ ِ فرناز همیشه همیشه پیش رویم است … گریزی از رفتنت دیگر نیست! اما با دل ِ تنگ‌مان چه کنیم؟! مامان هنوز بغض می‌کند و از نبودت می‌نالد، علی‌رضا بی‌خبر از ما به دیدارت می‌آید، خاله کوچک‌ترت همیشه همیشه مضطرب و دل‌تنگ توست! اما خان دایی روزهای کودکی‌مان از چهار سال پیش تا حالا خیلی پیر شده … نگاه ِ ویزاردش را به یاد داری؟! با همان نگاه خیره می‌شود و از نبود ِ تو می‌گوید! حتا بابام هم بارها و بارها قرآن را برایت دور می‌کند … فـــــــرزاد دلمــــان خیلی تنگ است خیلی …

Posted in خط‌ خطی

امپراطور

4 Comments »

دسامبر 26th, 2011 Posted 22:33

شما امپراطوری!
امپراطور ِ سرزمین ِ سر ِ من
نشسته‌ای بر تخت
و دروغ می‌گویی!
پشت ِ دروغ
بزرگ‌ترین دروغ‌ات را یادت هست؟
گفته بودی:
من همیشه راست می‌گویم!!
شما امپراطوری
و من
در خواب‌هایم هر شب
تختم را
با همه‌ی تنهایی‌اش
به تختت ترجیح می‌دهم!

Posted in اجتماعی

یلــــــــدایتان فرخنده

1 Comment »

دسامبر 22nd, 2011 Posted 02:50

می‌گفت: نه شب‌چَــره می‌خواهم
نه گپ و نــــاردانه!
فقط،
یــــلداترین بوسه از لب‌هایت!

یـــــــلدایتان شاد و خنده بر لب‌هایتان همیشگی.
Anar

Posted in خط‌ خطی