تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

رمان

No Comments »

مارس 9th, 2010 Posted 23:15

دیدم دقیقه شمارها
هر چه نذر و نیاز می‌کنم
برعکس نمی‌چرخند!
ساعتم را برعکس بستم
هنوز
کفش‌های سیاه دختر بی‌بهار
پشت در خانه‌ات
به من دهن کجی می‌کند،
هنوز
به خواندن ساعتم
عادت نکرده‌ام!
پس کی تمام می‌شود این رمان ِ بی‌نویسنده،
که خواندنش مو سفید می‌کند!؟

Posted in خط‌ خطی

روز جهانی زن

6 Comments »

مارس 8th, 2010 Posted 18:00

برای همه‌ی فرشته‌های مهربونمون
امروز روز همه‌ی شماست، با هر رنگی با هر زبانی، با هر لهجه‌ای… من همه‌تان را می‌شناسم و طالع‌تان را قبل از تولدتان گرفته‌ام، برای هر روز ِ زندگیتان بودنتان را به شکرانه می‌نشینیم در سراسر دنیا، ورای هر مرز…

زن معشوقه خداست چرا که:
زن عشق می‌کارد و کینه درو می‌کند،
دیه‌اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر!
می‌تواند تنها یک همسر داشته باشد،
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!
برای ازدواجش در هر سن‌ای اجازه ولی لازم است،
ولی تو هر زمانی بخواهی به لطف قانون‌گذار می‌توانی ازدواج کنی،
او کتک می‌خورد و تو محاکمه نمی‌شوی،
او می‌زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می‌کنی!
او درد می‌کشد و تو نگرانی که کودک دختر باشد!
او بی‌خوابی می‌کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می‌بینی،
او مادر می‌شود و همه جا می‌پرسند نام پدر!
و هر روز او متولد می‌شود،
عاشق می‌شود،
مادر می‌شود!
پیر می‌شود و می‌میرد!

“دکتر علی شریعتی”
فیلم “سنگسار ثریا” رو ببینید، به نام زنان درد کشیده خاکم.
Sorya

Posted in اجتماعی

اسفند

5 Comments »

مارس 7th, 2010 Posted 16:53

خانه اسفند می‌خواهد و اسفنددان!
خانه یک نفر را می‌خواهد
که عصر به عصر
به وقت نوشیدن ِچای و لبخند
اسفند بگرداند دور سرمان!
تا نکند استکان‌های بعدازظهر هایمان ترک بخورد
تا نکند بگذاری بروی،
بعدازظهر‌هایت را جای دیگری سر کنی،
لبخند غریبه‌ای را سر بکشی!

Posted in خط‌ خطی

عاشق

3 Comments »

مارس 5th, 2010 Posted 21:53

من از دوری دستانت پر می‌گيرم تا تو!
از تو می‌ميرم تا خدا!
از خدا می‌رسم تا تو!
از تو می‌نويسم تا دوری يک دست!
من در این چرخه عاشق ناميده می‌شوم يا تو؟!

Posted in خط‌ خطی

آیـــــه

3 Comments »

مارس 3rd, 2010 Posted 10:37

مثل ِ مريم شده بودم،
هيچ کس باورم نمی‌کرد که نيستی!
اما مرا ببخش
چون اگر نمی‌نوشتمت اين همه پيش از آمدنت،
هرگز نمی‌آمدی!
تو آمده‌ای تا روياهای مرا
آيه به آيه تفسيرشان کنی…
آیه به آیه…

Posted in خط‌ خطی

فرزاد

4 Comments »

مارس 1st, 2010 Posted 19:13

صدای تو نیست…!
باید
با زمزمه‌ی باد و باران
به رویاهایم سر و سامان دهم…
تا آن دم که بشکفی
و شکوفه بارانم کنی!

Posted in خط‌ خطی

…دوست دارم…

6 Comments »

فوریه 28th, 2010 Posted 00:01

مردی را دوست دارم
که امتداد نگاهش
تمام دختران زمین را رد کرده،
به من که می‌رسد
مردمان ِ بی‌عشق چشم‌‌هایش
با سایه‌ی آن همه دختر بی‌بهار
برای خواب لک می‌زند!
من مردی را دوست دارم
که تنها توقعش از من
خاموش کردن آباژور‌هاست…

Posted in خط‌ خطی

خر و خرما

1 Comment »

فوریه 26th, 2010 Posted 23:52

کسی به فکر سری که
تویش هزار تا آرزوی خنده دار
چرخ می‌خورد
نیست!
و کسی برای کسی که
همیشه خر و خرما را با هم می‌خواهد
تره خرد نمی‌کند!
زندگی بی‌رحمانه
تکرار می‌شود

هدیـــــــــه

3 Comments »

فوریه 25th, 2010 Posted 22:34

ماه از لا به لای انگشتات می‌ریزه توی حوض،
مداد از لا به لای انگشتام می‌ریزه روی میز…
این هدیه ولنتاین و سپندارمذگان بود…

هدیـــــــــــه

یه مــــــــوس ِ ARC

دهنده این هدیه ناب، به جای کادوی صورتی دخترونه نوشته بود:
” این کادوی ولنتاین در یک کاغذ کادوی خوشگل صورتی با قلب‌های ریز قرمز پیچیده شده! ”
من کلی ذوق مرگ شدم … :-﴾

Posted in خط‌ خطی

گل‌نـــــاز

1 Comment »

فوریه 24th, 2010 Posted 21:54

فقط من می‌دانم که وقتی داد می‌کشی چقدر خودخواه می‌شوی و نفرت‌انگیز! وقتی که تهدید می‌کنی که باید درکت کنم و من هرگز نتوانستم، وقتی چشم‌هایت بدخلق‌ و هراس ‌آورند! وقتی که روی لب‌هایت اثری از خوش‌رنگی لبخندهات نیست… و فقط خدا می‌داند که وقتی بعد از تمام این‌ها، اسمم را با زیبایی تمام، ملودی‌وار تکرار می‌کنی چقدر امن می‌شوی و آرامش‌بخش… چقدر دوست‌داشتنی می‌شوی و تکیه‌گاه بغض‌هایم! وقتی که صادقانه و معصوم تنها یک کلمه می‌گویی:
«گل‌نــــــــــاز؟»

Posted in خط‌ خطی