تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

گیسوان ِ بر باد

1 Comment »

می 14th, 2012 Posted 00:40

یادتونه گفته بودم: همه‌چی ناجور گرون ِ؟! یادتونه رفته بود ویندوشاپینگ، گفتم: هیچی نخریدم؟ کشف کردم دلیل ِ گرونی و تورم و …! اگه گفتین چی بود؟!
بــــــله! گویا زلف ِ اَمسال ما لای چرخ ِ اقتصاد گیر کرده، که نمی‌چرخه! آخه لامصــــIMAGE634440204403906250ــب عجب قدرتی داشته و ما نمی‌دونستیم! واسه همینه که همه بسیج شدن تا گیسوان ما رو جمع کنن نره لای ِ این چرخ ِ! من از طرف ِ جامعه‌ی بانوان از هم‌وطنان ِ عزیز به خاطر ِ گیسوان ِ بر بادمان عذرخواهی می‌کنم و قول می‌دم خودمون جمع و جورش کنیم یا کوتاش کنیم که اوضاع اقتصادی حل شه!!
از اون‌ور هم از اون‌جایی که ما خیلی تولـــید ِ ملی‌مون توپـــه و واردات اصلن از کشور دوست و برادر (چین) نداریم و صادراتمون هم تحــــریم نیست (ارواح خاک ِ عمه‌های محترم‌شون) برای اثبات این راه، تنها اضافه کردن طول ِ مانتو بانوان محترم است که نشون بدیم بعلـــــــه! ما می‌تونیم خودمون اون‌قد تولید کنیم که خانومامون از اضافه‌های تولیدامون مانتوهاشون بلندتر بشه! مگه ما مثل غربی‌ها نــــدار هستیم که یک وجب پارچه می‌پیچن دورشون! اونا لابد تولید ِ ملی ندارن!
خلاصه که من فهمیدم ما بانوان ِ محترم! خیلی خیلی مهم هستیم! حالا این فمنیست‌ها هی الکی می‌گن: تو ایران به زن بها نمی‌دن!! ای بابا! این همه بـــــهــــا! به موهامون توجه می‌شه! نصف ِ تولید ملی خرج ِ مانتو و چادر ِ ما می‌شه! نصف ِ باقی‌مونده درآمد هم صرف تـــوجــــه به ما، توسط ِ خـــواهران و بــــرادران ِ گشت ِ ارشاد می‌شه! خدایی من از خوشی دارم می‌میرم! این‌همه خوشی تا حالا ییهو به من هجوم نیاورده بود!
تو روحتون می‌فهمین هوای گرم یعنی چی؟! می‌خوام صد سال ِ سیاه سر به تن ِ اونایی نباشه که همش قد ِ مانتو و روسری من دردشون ِ ! آخه بی‌انصافا شما سر ِ گرسنه زمین نمی‌ذارین که مانتو و موی من یادتون بره؟! ای داد ِ من! ای داد ِ ما …

Posted in اجتماعی

فرشته‌های مهر

No Comments »

می 14th, 2012 Posted 00:30

بــــــرای تمامی زنان، با هر نژاد و قوم و تمدن:DSC01328
دست کم نگیر خودت را بانــــــو؛
همین که می‌آیـــی،
جهانی به هــم می‌ریـــزد،

همیــن کــه می‌روی،
جـهانـی از هــم می‌پاشــد!

بودنتان را شکر و روزگارتان شاداب!
***
هر روز روز شماست، می‌بوسمتون.

امسال حس ِ جدیدی دارم به روز ِ مـــادر!  شاید چون یه مامان ِ مهربون دیگه هم هست که می‌دونم دوسم داره!

گـــل ِ مورد علاقه دوتا مامان :)

Posted in فمنیستی

اندر احوالات شاهین نجفی

1 Comment »

می 12th, 2012 Posted 01:45

نظر هر کس محترم ِ ببینید من نه طرف دار شاهینم نه مخالفش! من آهنگاشو اون‌قدرها نشنیدم، من معتقدم حتا اگه طرف امده توهین کرده یا هر چی عقیده خودش ِ این همه آهنگ و جنبش اجتماعی هم علیه مسیحیت و یهود و … و پیامبراشون شکل می‌گیره باید این‌قدر بزرگ بشه؟! یعنی ما هیچ دغدغه‌ای جز توهین به فلان و بهمان نداریم؟! ببینید توهین اشتباه ِ همه ما که ادعای روشنفکری می‌کنیم حداقل این رو قبول داریم ولی آیا به فرض ِ توهین هم، امام شخصیتش پایین می‌یاد؟ اگر اعتقاد دارید که، بدونید با این حرفا مشکلی پیش نمی‌یاد ولی کلن من با این مخالفم که متاسفانه دین اسلام ارتداد رو داره و خون ریختن رو … این محکوم ِ به نظر ِ من! (نظر شخصی من) ولی حق با مسلمونا هست ناراحتن درست ِ به اعتقادشون توهین شده درسته، ولی دوستان شما اگر به اون چیزایی که در اسلام هست اعتقاد دارید نباید براتون مهم باشه، مگه شان آدما با هر دری وری فرق می‌کنه؟! مثال ساده اینه که اگه یه آدم ناجور پاشه بره در خونه یه آدم محترم به داد و بیداد در حالی‌که همه جفت این آدما می‌شناسن آیا شان آدم ِ محترم از بین می‌ره؟! بابا بی‌خیال شین تو این دوره خون و خون‌ریزی واسه ۱۴۰۰ سال پیش که من و شمایی نبودیم، پس نمی‌تونیم قضاوت کنیم! (تاریخ رو برنده‌ها نوشتن) پس به تاریخ دل نبندید! من معتقدم درد ِ کشور ما فراتر از این‌هاست که من و شما بشینیم داد و بیداد و خون و خون‌ریزی که یه خواننده یه چیزی خونده! فکر کنید شیطان پرست ِ باشه مگه به من و شما لگد انداخته؟! من مشکلی با کار اون ندارم (تایید نکردمش!) ولی این قیل و قال‌ها به نظرم اشتباه ِ … مشکل ما اینه که قهرمان‌پروریم! اون‌قدر یه آدم بزرگ می‌کنیم که اگه یه روز یه کار این‌جوری کرد بکنیمش پیراهن عثمان! شاید اَمسال این آدم روزانه ده برابر فحش و ناسزا می‌دن، پس باید بیل برداریم کار و زندگی رو بذاریم بریم آدم‌کشی؟!  دوستان به فکر کشور و جونیمون باشیم که داره به فـــــاک می‌ره! در کل من با مارکس هم عقیدم که: مذهب افیون توده‌هاست! هر چی علم پیشرفت می‌کنه جایی که خدا توش پنهون می‌شه کوچیک‌تره! دوستان مذهبی من به عقیده شما احترام می‌ذارم، توهین بد ِ خیلی بد ِ … کار هر کسی باشه بد ِ … ولی الم شنگه نداره، آدم‌کشی نداره … والا بخدا همون امام ِ مورد توهین هم همین روزها می‌یاد می‌گه: کاسه داغ‌تر از آش نشین من مشکلی ندارم! بابا اگر امام‌هایی که معتقدین : این‌قدر شان داشتن و آدمای خوبی بودن هم الان بودن شک نکنید اگر این‌قدر انسان بودن که می‌گن، براشون یه شعر چیزی نبود!

Posted in اجتماعی

فحش عاشقانه ؛)

1 Comment »

می 10th, 2012 Posted 15:54

نمی‌شود دوستـــت نداشت

لجم که بگیرد از دستت

نهایتش این است که تازه‌تــــرین طعم‌ام

پر می‌شود از

فحش‌های عاشــــقانه می‌شود  برای تو!

Posted in خط‌ خطی

غبار

2 Comments »

می 6th, 2012 Posted 21:06

به خانه آرامت برگرد

پنجره‌ها را باز کن

اگر تهران را تکان بدهم

می‌بینی این جمعیت

چقدر خرده شیشه دارند!

Posted in خط‌ خطی

ویندوشاپینگ کنید اما خرید نه!

1 Comment »

آوریل 23rd, 2012 Posted 12:56

دیروز رفتم خرید، قیمت میوه از یک هفته پیش سرسام‌آور شده! فکر کنید انگور قرمز، انگــــور همین میوه‌ای که تابستونا فراون می‌شه! کیلویی ۲۵۰۰۰ تومان! صفراشو دوباره بشمرین!! بــــله! از خیر ِ انگور که گذشتم! رفتم سراغ ِ سیب زرد، کیلویی ۷۰۰۰ هزار تومان! در حالی که هفته گذشته سیب ِ سبز ِ فرانسوی که گرون‌ترین سیب بود ۷۸۰۰ بود قیمتش! الان سیب! سیب ِ زرد این شده! داستان به همین جا ختم نشد که! گفتم: میوه که اوضاش خراب ِ یه مقدار مواد ِ سالاد بخرم! ۳ عدد فلفل دلمه به رنگ‌های زرد سبز و قرمز شد ۷۰۰۰ تومان ناقابل! تصمیم گرفتم کــــــارد به شیکم مبارک بزنم و میوه نخرم! رفتم سراغ ِ شیر! ای جان ِ من! یادش بخیر قیمتش بهمن ۹۰ بود ۶۰۰ الان شده لیتری ۱۴۰۰! اینم به جیب ما نمی‌خورد رفتم گوشت بخرم، گوشت گوسفند شده بود کیلویی ۳۰۰۰۰ تومان، ای بابا چه کاریه! تصمیم گرفتم به ویـــــــندو شاپینگ به جای ِ خرید ادامه بدم! الان حالت ِ اصحاب ِ کهف رو دارم! به خدا! والا اونا هم از خواب بیدار شدن بعد ِ اون همه سال این همه که من دیروز سورپرایز شدم سورپرایز نشدن! والـــــــا! … از من گفتن ها! نرین خرید که ســــکته می‌کنید!

Posted in اجتماعی

کلاویه

1 Comment »

آوریل 20th, 2012 Posted 12:13

من پُر از دیوانگی‌ام
شاید به اندازه‌ی یک دارالمجانین
اصلن همین است که
کتف‌هایت را
کلاویه می‌بینم و
سمفونی ِ خواستنت را
با پنجه‌های نیازم
می‌نوازم
قلقلکی که نیستی؟
نه؟
خوب است، خوب …

Posted in خط‌ خطی

شان آدم‌ها

1 Comment »

آوریل 14th, 2012 Posted 22:42

همیشه سعی کنید یا هـــــدیه ندید یا در شان خودتون هـــدیه بدید، چون شان خودتون رو خدشه‌دار می‌کنید نه طرف ِ مقابل، یه سری آدما فقط ِ فقط بلدن گنــــد بزنن و متاسفانه خودشونن که خیلی چیزا رو از دست می‌دن و محبت ِ آدما رو … البته انتظاری نیست کسی که سال‌ها این‌جوری زندگی کرده و همه آدما رو از اطرافش رونده، بهتر نمی‌شه!

Posted in خط‌ خطی

بید مجنون

1 Comment »

آوریل 14th, 2012 Posted 00:01

با من موافق باش که هیچ سبزی سبز ِ شلال ِ نورس بید مجنون نمی‌شود!
امروز که ایستاده بودم پای پنجره به تماشای بید بهاری، دلم خواست چشم ببندم و برگردم به ده سال قبل، عصر باشد، از دانشگاه بیایم و بنشینم روی ِ همان نیمکت همیشگی‌ام در مجتمع، زیر ِ بید ِ براق تازه سبز شده، روزنامه‌ام را بخوانم (سلام ای روزهای دور ِ پر روزنامه) و بازی زنده و شلوغ بچه‌ها را تماشا کنم.
حس می‌کنم پـــیــر شده‌ام.

Posted in خط‌ خطی

یادگــــرد مادر جون

1 Comment »

آوریل 9th, 2012 Posted 17:46

بعضی آدم‌ها بوی خوبی دارن

حتا وقتی دورن!

دلت براشون تنگ می‌شه

بوی خوب‌شون تو ذهنت می‌پیچه،

و اون‌قدر دلت هواشونو می‌کنه

که دوست داری

محکم بغل‌شون کنی،

حتا اگه سال‌های سال

از بغل کردن‌شون گذشته باشه …

۲۳ سال از ۲۱ فروردین ۶۸ گذشته ولی جای خالی مــــــــادر جون همیشه‌ی همیشه محسوس ِ

Posted in خط‌ خطی